سامانه پژوهشی – بررسي رابطه وي‍ژگي هاي روانشناختي فرماندهان و مديران با سبك هاي مديريت- قسمت 19

فروید از مذهب به عنوان یک خطای خوش بینی تحلیل به عمل آورد. او در سال 1982 در اثر معروش به نام خود «آینده یک پندار» می‎گوید اعتقاد به خالق مهربان پدرگونه‎ای که اگر غرایز پرخاشگرانه و جنس‎مان را کنترل کنیم در جهان دیگر ما را پاداش خواهد داد یک خطای ادراکی اساسی است که وجود آن به منظور ایجاد تمدن لازم و ضروری بوده است. بدون این خطای ادراکی مردم اغوا می‎شوند غرایز جنسی و پرخاشگرانه خود را به نمایش بگذارند. این خطای ادراکی خوش بینانه در طول زمان ارزش پیدا کرد و انکار واقعیت غرایز جنسی و پرخاشگری را موجب شد. از طریق فرآیند روان تحلیلی، افراد می‎توانستند نسبت به دفاع‎های گوناگون، مصالحه‎های روان رنجورانه و خطاهای ادراکی خوش بینانه بینش پیدا کنند و بدین ترتیب بین نیاز به ارضای تکانه‎های جنسی و پرخاشگری و نیاز به رفتار کردن به شیوه‎ای جامعه پسند تعادل برقرار کنند. هدف تحلیل، رسیدن به سطحی از پختگی روانی بود که آن شخص می‎توانست واقعیت را به روشنی ببیند و خطاهای ادراکی خوش بینانه را کنار بزند (کار، 2004).
نظریه روان پویشی فروید درباره خوش بینی مقبولیت پیدا کرد و رواج یافت. به طوریکه از نظر اغلب روان‎شناسان و روانپزشکان برجسته و مطرح دهه 1930 تا 1960 (مانند آلپورت، اریکسون، فرام، مازلو و راجرز خوش‎بینی یک کمبود روانی و نشانه ناپختگی یا ضعف منش تلقی می‎شد در حالی که ارزیابی متوازن و بیطرفانه از امیدواری‎های آینده فرد نشانه‎ای از سلامت روانی، پختگی و نیرومندی به حساب می‎آمد (پترسون، 2000).
اما در اواخر دهه 1960 و اوایل دهه 1970 روان‎شناسان شناختی به انبوهی از داده‎های پژوهشی دست یافتند که نشان می‎دادند اغلب مردم واقع نگر نیستند. نتایج پژوهش‎های مارگارت مالتین و دیوید استانگ (1978) نشان داد که فرآیند تکلم، حافظه و تفکر اغلب مردم خوشبینانه است. برای مثال، بیشتر مردم وقایع مثبت را زودتر از رخدادهای منفی به یاد می‎آورند. همچنین آنها در زبان گفتاری و نوشتاری از واژه‎های مثبت بیشتر از واژه‎های منفی استفاده کرده و خود را مثبت‎تر از یگران ارزیابی می‎کنند. پژوهش‎های دیگر نیز نشان داده‎اند افرادی که از نظر روانی سالم هستند غالبا نسبت به وقایع سوء‎گیری مثبت دارند (کار، 2004، ترجمه نجفی زند و پاشا شریفی، 1385). در سال 1983 ریچارد لازاروس پدیده انکار مثبت را توصیف کرد و نشان داد افرادی که به هنگام مواجهه با حوادث غیر مترقبه و نامطلوب از این راهبرد استفاده می‎کنند بهزیستی روانی بیشتری دارند. آزمون بک (1967) نیز نظریه روانشناختی معروف خود را مطرح کرد و به وسیله آن سندرم افسردگی و طریقه درمان آن را توضیح داد. از نظر بک افسردگی در نتیجه باور منفی فرد نسبت به خود، وقایع زندگی و آینده به وجود می‎آید. به عبارت دیگر می‎توان گفت که افراد بدبین و درمانده به افسردگی مبتلا می‎شوند. در آغا بک نیز معتقد بود که افراد عادی واقع‎بین و افراد افسرده غیر واقع بین هستند اما در جریان درمان بیماران افسرده به یافته‎های غیر منتظره‎ای دست یافت. بک به عنوان بخشی از درمان شناختی به بیماران افسرده خود یاد می‎داد باورهای منفی خود را به چالش بطلبند. و مشاهده کرد اکثر افراد افسرده امور را به شکل واقعی درک می‎کنند و با کاهش علائم افسردگی، آنان نیز مانند افراد عادی دچار نوعی سوء گیری خوش‎بینانه می‎شوند. این امر باعث شد که بک به نادرست بودن فرضیه اولیه خود پی ببرد (کارور، 2005). آنتونی گرین والد (1980) نیز درنظریه خود ماهیت انسان را به یک حکومت دیکتاتوری تشبیه کرد. او در این نظریه «خود» را به عنوان سازمانی که حاوی اطلاعاتی در مورد گذشته و هویت فرد است مطرح می‎کند. اطلاعات این سازمان به وسیله راهبردهای کنترل اطلاعاتی، که مشابه راهبردهای کنترل اطلاعات نظام‎های سیاسی دیکتاتوری است، دستکاری و تحریف می‎شود. بر اساس این نظریه افراد پیوسته و به طورناخودآگاه در حال تحریف و بازسازی خاطرات گذشته خود هستند. همه ما خود را برای چیزهای خوب مسئول می‎دانیم اما مسئولیت چیزهای بد را نمی‎پذیریم. به طور کلی ایگو در همه حال اطلاعات موجد را به نفع خود تفسیر کرده و برای انجام این کار از راهبردهای روانی گوناگونی استفاده می‎کند که ماتلین و استانگ (1978) به آنها اشاره کرده‎اند (پترسون، 2000)
نظریه دیگری درباره خوش‎بینی به وسیله شلی تیلر و جاناتان براونز (1988) مطرح شده است. این دو پژوهشگر صدها پژوهش را مورد بررسی قرار داده و خلاصه کرده‎اند. نتایج این پژوهش‎ها نشان داده است که اکثر افراد سوگیری خوش‎بینانه‎ای دارند و تنها استثناء در این مورد افراد مضطرب و افسرده هستند. تیلور (199) در کتاب خود با عنوان خطاهای ادراکی مثبت به تفصیل این نظریه را شرح داده است. او اظهار کرده است داشتن دید خوش‎بینانه درباره خود یکی از ویژگی‎های افرادی است که از نظر روانی سالم هستند. او میان خوش‎بینی توهمی (خطای ادراکی مثبت و خوش‎بینی هذیانی تفاوت قائل شده است: در خوش‎بینی توهمی فرد پیوند خود را با واقعیت از دست نمی‎دهد در حالی که خوش‎بینی هذیانی هیچ گونه بنیادی در واقعیت ندارد (پترسون، 2000). نیرومندترین نظریه‎ای که در آن خوش‎بینی به عنوان یک جنبه ذاتی از ماهیت انسان در نظر گرفته شده است توسط تایگر مطرح شده است. او در اثر خود «خوش بینی، زیست شناسی امید» استدلال می‎کند که توان اندیشیدن به شیوه خوش‎بینانه یکی از ویژگی‎های نوع است که به طور طبیعی انتخاب شده و طی مسیر

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

تحول بشر تکامل یافته است. تایگر عقیده دارد که خوش‎بینی بقاء انسان را میسر ساخته است. آن دسته از افراد گونه انسان که نسبت به آینده خود واقع‎بین یا بدبین بودند، خطر، بیماری و مرگ را گریزناپذیر می‎دیدند و برای اقدامات لازم جهت ادامه حیات برانگیخته نمی‎شدند. بر عکس همتایان خوش‎بینشان برای تلاش در جهت ادامه حیات برانگیخته می‎شدند زیرا فکر می‎کردند که کارها به نفع آنها ادامه خواهد یافت و از آنجایی که اغلب همین اتفاق رخ می‎دادافراد خوش‎بین زنده مانده و نسلشان افزایش می‎یافت (کارور، 2005).
بخش دوم: رهبری و مدیریت و سبک های رهبری و مدیریت
2 -4- معنای لغوی
رهبری از لحاظ لغوی یعنی رهیابی، رهگشایی و راهنمایی انسان‎ها (متشکل در گروه‎ها، قشرها یا جوامع بشری به طور کلی) و پیشگامی به سوی اهداف خاص که در عمل از طریق نفوذ در دیگران و تغییر رفتار آنها در جهت مورد نظر امکان‎پذیر است.
2-4-1- تعریف اصطلاح رهبری در مدیریت
راهنمایی و فرماندهی زیردستان در جهت بهتر فهمیدن هدف‎های سازمانی و برانگیختن آنان به کار و فعالیت است به عبارت دیگر تلاش مدیر برای ایجاد انگیزه و رغبت در زیردستان به منظور کسب اهداف سازمانی است (سید جوادین 1382، 431).
2-4-2- جلوه‎های رهبری
به طور کلی می‎توان ظهور رهبری را در یک جامعه بشرح زیر مجسم ساخت
الف- رهبری مذهبی: رهبری مذهبی که بر مبنای نگرش دینی، جهان‎بینی مذهبی و نظام ارزشی اعتقادی رفتار افراد را هدایت می‎کند.
ب- رهبری سیاسی: رهبری سیاسی دومین نوع رهبری جامعه را تشکیل می‎دهد و به عنوان وسیله‎ای برای رهبری ایدئولوژی و خط مشی کل جامعه را در جهت جهان‎بینی و نظام ارزش خاص شخص می‎نماید.
ج- رهبری علمی و فلسفی: که متاثر از نگاه به جهان هستی و پدیده‎های خلقت و در قلمرو نخبه پروری به حاکمیت نخبه‎های علمی وب به ویژه فلسفی قائل است.
د- رهبری سازمانی: که در قلمرو سازمان، مجری سیاست‎ها و خطی‎مشی‎های رهبران اجتماعی و سیاسی بوده و رفتار افراد را در جهت تحقق اهداف سازمانی هدایت می‎نماید (سید جوادین، 1383، ص 310)
2-4-3- رهبری چیست؟
رهبری عبارت است از عمل تاثیرگذاری بر افراد به طوری که از روی میل و علاقه برای هدف‎های گروهی تلاش کنند (کریتزوکی نی کی 2001، 551).
و یا رهبری عبارت است از توانایی ایجاد حالتی در کارکنان که با اعتماد به نفس و علاقه‎مندی انجام وظیفه نمایند. رهبری توانایی استفاده موثر از شایستگی‎های استراتژیک به منظورنفوذ بر دیگران جهت کسب اهداف سازمانی (ویس 2000، 194).
رهبری عبارت است از تاثیرگذاری بر افراد تا تحقق هدف مشترکی را امکان پذیرسازند. رهبری یک فرآیند نفوذ غیر جبری برای هدایت فعالیت‎های اعضای گروه به سوی هدف می‎باشد (سید جوادین، 1382، 311).
رهبری عبارت است از:
توانایی تاثیرگذاری بر یک گروه برای رسیدن به اهداف. سرچشمه این تاثیر می‎تواند رسمی باشد مانند آنچه که در پست‎های مدیریتی در یک سازمان اتفاق می‎افتد به علت پست مدیریت در سازمان که با درجه‎ای از اختیارات رسمی تعریف شده همراه است. فرد ممکن است فرض کند که نقش رهبر نتیجهی پست او در سازمان است. ولی همه رهبران مدیر نیستند هم چنان که همه مدیران رهبر نیستند زیرا یک مدیر در یک سازمان که با قوانین و اختیارات مشخص مشغول به کار است لزوما رهبر اثربخشی نیست (رابنیز، ص 260)
در تعریف دیگری با تاکید بر روابط بین افراد، رهبری نفوذ بر مرئوسان از طریق برقراری ارتباط با آنان در تحقق اهداف سازمان بیان گردیده است صاحبنظران رهبری را عبارت از ارتباط بین گروهی از افراد دانسته است که در آن یک نفر می‎کوشد تادیگران را به سمت هدف معینی سوق دهد. تعاریف دیگری نیز با اختلافاتی جزئی مسئله نفوذ و تاثیرگذاری بر مرئوسان را از طریق ارتباطات و انگیزش، رهبری و هدایت دانسته‎‎اند. به عبارت ساده رهبری فرآیندی است که ضمن آن مدیریت سازمان می‎کوشد تا با ایجاد انگیزه و ارتباطی موثر انجام سایر وظایف خود را در تحقق اهداف سازمانی تسهیل کند و کارکنان را از روی میل و علاقه به انجام وظایفشان ترغیب کند. از این رو رهبری در مفهوم سازمان آن به عنوان جزئی مجزا و مستقل از مدیریت طرح نبوده بلکه یکی از وظایف عمده و اصلی آن به شمار می‎آید. هر مدیری علاوه بر وظایفی چون برنامه‎ریزی، سازماندهی و کنترل باید انجام این وظیفه یعنی هدایت افراد سازمان را نیز عهده‎دار گردد. مهمترین نکته در رهبری جهت دادن و نفوذ بر اعضای سازمان است. رهبری مستلزم نفوذ کردن و تاثیرگذاردن بر افراد است و مدیر در نقش رهبر، کسی است که بتواند بر افراد تحت سرپرستی خود نافذ و موثر باشد و به عبارت دیگر مرئوسان نفوذ و قدرت او را بپذیرند (الوانی، ص 137).
2-5- تعریف مدیریت
تاکنون تعریفی از مدیریت که کورد قبول همگان قرار گرفته باشد ارائه نشده است و صاحب نظران و مولفان علم مدیریت بر اساس اهداف و نگرشهای مختلف آنرا تعریف نموده اند که به بعضی از این تعاریف اشاره می نماییم:
“مدیریت” فعالیتی است منظم در جهت تحقق هدفهای معین که از طریق ایجاد روابط میان منابع موجود انجام دادن کار با مشارکت افراد دیگر و شرکت فعال در تصمیم گیری صورت می گیرد.(علاقه بند 1371، 15)
پال و هرسی و کنت بلانچارد(1372)، [27]مدیریت را کارکردن با افراد و بوسیله افراد و گروهها برای تحقق هدفهای سازمانی تعریف می کند.(علاقه بند،1371)
فورسته (1362) در این مورد چنین اظهار نظر می کند:
فراگرد تبدیل اطلاعات به عمل این فراگرد تغییر و تبدیل را تصمیم گیری می نماییم.( به نقل از علاقه بند 1371، 13)
مدیریت فراگیر بکارگیری موثر و کارآمد منابع مادی و انسانی بر مبنای یک نظام ارزشی پذیرفته شده است که از طریق برنامه‎ریزی، سازماندهی بسیج منابع و امکان هدایت و کنترل عملیات برای دستیابی به اهداف تعیین شده صورت می‎گیرد.
این تعریف پنج نکته اساسی ذیل را که زیربنای مدیریت در حوزه‎های نظریه پردازی و
کاربرد هستند دربردارد.
1- مدیریت یک فراگرد است.
2- مدیریت بر هدایت تشکیلات انسانی دلالت دارد.
3- مدیریت موثر مبتنی بر تصمیم‎گیری مناسب و دستیابی به نتایج مطلوب است.
4- مدیریت کارا، متضمن تخصیص و مصرف مدبرانه منابع است.
5- مدیریت برفعالیت‎های هدفدار، تمرکز دارد (رضائیان، 1387، ص 8).
بنابراین مدیریت پدیده‎ای جهان شمول و فراگیر بوده و هر کسی در هر موقعیتی به نوعی با آن ارتباط خواهد داشت اما هنوز توافقی همگانی بر سر تعریف جامع و مانعی از این مفهوم در میان اندیشمندان و صاحبنظران این رشته به وجود نیامده است و تقریباً به تعداد کسانی که دراین زمینه تحقیق و مطالعه نموده‎اند تعریف مدیریت ارائه شده است. به طورکلی یکی از جامع‎ترین تعاریف که تا کنون ارائه شده تعریف ذکر شده بالا می‎باشد و شاید بتوان بطور خلاصه و مختصر مدیریت را این چنین تعریف نمود: تمام کوشش های علمی و هنری مدیران که شرایط را فراهم می سازد تا افراد بهتر انجام وظیفه نمایند.
2-6- تفاوت رهبر و مدیر:
رهبری و مدیریت دو آفرینش است. به این معنا که رهبری نخستین آفرینش است. رهبری مدیریت نیست، مدیریت دومین آفرینش است. نخست رهبری باید بیاید. مدیریت مسئله‎ای است که در آخر امر مورد توجه قرار می‎گیرد مسائلی نظیر این که چگونه می‎توانیم امر معینی را به بهترین شکل به انجام برسانیم؟ حال آنکه رهبری پیش از سایر امور مورد توجه قرار می‎گیرد. مسائلی نظیر این که چه اموری را می‎خواهم به انجام برسانم؟ در گفتار پیتر دراکر[28] و نیز در گفتار وارن بنیس[29] می‎خوانیم مدیریت یعنی درست انجام دادن کار. رهبری یعنی انجام دادن امور درست. مدیریت یعنی کارآیی در صعود نردبان ترقی، حال آنکه رهبری یعنی تشخیص اینکه آیا نردبان به دیوار درست تکیه دارد یا نه (هفت عادت ص 113). برخی معتقدند مدیران رهبری و رهبران مدیریت می‎کنند. این پرسش مطرح است که آیا این دو فعالیت یکی است؟ صاحب‎نظران (باس 1990، 383) در جواب می‎گویند اگر چه رهبری و مدیریت در هم گره خورده‎اند ولی هر کدام فعالیت‎ها و وظایف منحصر به فرد خود را دارا می‎باشند، مدیران فعالیت‎های برنامه‎ریزی، سازماندهی و کنترل را انجام می‎دهند و رهبران ارتباط متقابل شخصی را هدایت می‎نمایند، رهبران پشتیبانی عاطفی فراهم می‎کنند و تلاش دارند که کارکنان را در جهت کسب هدف مشترک به پیش برانند. رهبران جریان ساز و راهبرد گرایند.
سخن کوتاه این که اگر رهبری نفوذ در دیگران جهت کسب هدف باشد، مدیریت نفوذ در دیگران جهت کسب اهداف سازمانی است. در رهبری اهداف می‎تواند گوناگون باشد ولی در مدیریت اهداف سازمانی اولویت دارد.